الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

31

الخصال ( فارسى )

داده است زيرا اين منطق عمومى و در خور فهم همه افراد است و البته مؤثرتر و صحيحتر است ، اگر استدلال متكلمين يا فلاسفه براى تعليم مردم لازم بود يا بهتر بود خدا و پيغمبر كه بيش از هر چيز بهدايت و رهنمائى بشر علاقه داشتند از اول آن طريقه را به كار ميبردند . و در ميان ملت سر تا سر نادان عرب آن را ابتكار ميكردند و نبايد گفت افكار مردم جاهليت بفهم اين گونه استدلالات رسا نبوده يا از قبول آن خوددارى ميكردند زيرا ابتكارات شگرفى كه اسلام در ميان امت عرب نمود و حقايق عاليه‌اى كه به آنها تعليم كرد دست كمى از اين مطالب علمى كه اخيرا ميان متكلمين و حكماى اسلامى منتشر شده نداشته . دو نمونه از تحقيقات علمى شيخ صدوق براى گواه نقل مىشود 1 - شرح حديث منزله از معانى الاخبار به امام چهارم سيد عابدين ( ع ) عرض شد مردم مخالف مذهب ميگويند بهترين امت پس از رسول خدا ابو بكر است سپس عمر است سپس عثمان و سپس على « ع » است و آن حضرت را در طبقه چهارم بشمار مىآورند ، فرمود با حديثى كه سعيد بن مسيب از سعد بن ابى وقاص از پيغمبر اكرم ( ص ) روايت كرده چه ميكنند ؟ پيغمبر بعلى فرموده اى على مقام تو نسبت به من چون مقام هارونست نسبت بموسى جز آنكه پس از من پيغمبرى نيست در زمان موسى كى با هارون در فضل و نيكى برابرى ميكرد ؟ تا كسى بتواند در اين امت با على برابرى كند چه رسد كه بهتر از او باشد . مصنف اين كتاب ( معانى الاخبار ) گويد اين روايت ميان ما و مخالفين ما مورد اتفاق است و ما از پيغمبر نيز نقل كرديم كه بعلى فرمود مقام تو نسبت به من چون مقام هارونست نسبت بموسى جز آنكه پس از من پيغمبرى نيست اين گفتار دلالت دارد كه هر مقامى را در هر حالى هرون نسبت بموسى داشته على هم نسبت بپيغمبر خاتم دارد مگر آنچه خود خبر استثنا كرده باشد . يا به حكم عقل قطعى خارج از عموم گردد يكى از نسبت‌هاى هرون بوى اين بود كه برادر نژادى او بود ، عقل اين مقام را در باره على نسبت به پيغمبر تخصيص ميدهد مقصود پيغمبر اين مقام نبود زيرا على برادر نژادى پيغمبر نيست يكى از مقامات هرون نسبت بموسى اينست كه با او داراى مقام نبوت و پيغمبرى بود اين را هم خود پيغمبر جدا